Lilypie Expecting a baby Ticker هفته سيزدهم (90) - هديه آسماني


هفته سيزدهم (90) - هديه آسماني



درباره نویسنده
هفته سيزدهم (90) - هديه آسماني
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

آرشيو وبلاگ
اسفند 86 [2]
فروردين 87 [9]
ارديبهشت 87 [9]


لینک دوستان
خاطرات زايمان
مامان منتظر/وفرشته خوشبختي اش
ماما ن آذر / و ني ني با مزه اش
کودک ما / مارتيا
مامان هنا / و سارا
مريسام / وانتظاري مقدس
مامان شيما / و به به اش
مامان شيوا / و هديه الهي اش
آلا کوچولو
مامان پروين/و دردو نه اش
نصيبه مصلح / تيک تاک
مامان تيستو / و ني ني
مامان آزيتا / و دلبندش
شيوا / يه آدم ديگه
ليلا / چشمک هاي يواشکي
رنگ بي رنگي / قزمولک
عرفان گلي
مامان نازي / و فندقش
ققنوس
معصومه فاتح / همکلاسي
سعيده / حوري آسمان
روانشناسي کودک
مامان عسل / و پنبه کوچولوش
حلقه سه شنبه / شعر وسينما
ري را
اطلاعات پزشکي در زمينه حاملگي
آلما
ني ني سايت
کودکانه
فرهنگ نام و نام گزيني
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار فاوا
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
هفته سيزدهم (90) - هديه آسماني

آمار بازدید
بازدید کل :3287
بازدید امروز : 6
 RSS 

طول جنين 6 تا 5/7 سانتيمتر است و حالا شبيه يک انسان کامل کوچک است . اگر چه هنوز سر او نسبت به بدنش بزرگتر است .اگر شکمتان فشار داده شود جنين تکان مي خورد . اگر چه شما نمي توانيد آن را حس کنيد .



.... لابد چون تو کتاب نوشته شبيه يک انسان کامل شدي جناب آقاي پدر اينقدر جدي با شما صحبت مي کردن :


ببين فينقيلي : بايد قول بدي که پسر خوبي باشي . حرف مامانت رو گوش کني . اذيتش نکني . صبح به صبح پاشي بري نون بخري . چون مامانت صبحانه خيلي دوس داره . منم که ديگه پير شدم .جمعه ها برنامه ي جمعه بازار داريم بايد بري براي خونه سيب زميني و پياز و اينا بخري . بعدش بشيني درس بخوني حسابي . دلم مي خواد از اين درس خون عينکي ها بشي . طلوع آفتاب صبح بري کتابخونه غروب نشده خونه باشي ! نمي خوام رفيق باز بشي مثل اين سعيد .  ولي نه اصلا مهم نيست مي خوايي درس بخوني بخون . نمي خوايي نخون رفيق باز هم خواستي بشو . باخودته . فوق آخرش اينه که مي گذارمت مکانيکي شاگرد مکانيک بشي !!! ( طفلي بچه ام ) .  اصلا بايد هم کار کني هم درس بخوني . دوست دارم مرد تربيت کنم . مرد زندگي . اگرهم دختر شدي بازم دوس دارم مرد باشي !!! دوس ندارم از اين دختراي ناز نازي  خاله زنک بشي . بايد بري کلاس کاراته . ياد بگيري عين يه مرد از خودت دفاع کني . مي خوام رزمي کارت کنم . عين بابات بايد به موسيقي علاقه مند باشي و مثل خودم استاد  بشي !!! ( استادي که فقط چند ترم کلاس سنتور و سه تار رفته . سالي هم دو بار مي زنه !) . و..........
بعد يه حرفي زد که من به زور خنده ام رو قطع کردم وگفتم نگو ميشنوه بچه . که بعد از گفتن اين حرف من تازه يادش افتاد که چه چيزايي گفته  و چقدر چاله ميدوني حرف زده . و شروع کرد به عذر خواهي و شوخي کردم بابايي و مامانت حالش بد بود گفتم يه ذره بخنده و تو فرشته ي مايي و ...........
با اندکي تلخيص قسمتي از مکالمات روز جمعه ي پدر با فرزند نيامده اش.  


پي نوشت: ديشب پدر محترمتون 2 ساعت تمام توي اينترنت بودن ولي يه سر کوچولو هم به اينجا نزدن. واقعا متاسفم براي خودم و شما .    



نویسنده : ري را » ساعت 1:39 عصر روز يکشنبه 15 ارديبهشت 1387