Lilypie Expecting a baby Ticker صداي قلب يک فرشته - هديه آسماني


صداي قلب يک فرشته - هديه آسماني



درباره نویسنده
صداي قلب يک فرشته - هديه آسماني
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

آرشيو وبلاگ
اسفند 86 [2]
فروردين 87 [9]
ارديبهشت 87 [9]


لینک دوستان
خاطرات زايمان
مامان منتظر/وفرشته خوشبختي اش
ماما ن آذر / و ني ني با مزه اش
کودک ما / مارتيا
مامان هنا / و سارا
مريسام / وانتظاري مقدس
مامان شيما / و به به اش
مامان شيوا / و هديه الهي اش
آلا کوچولو
مامان پروين/و دردو نه اش
نصيبه مصلح / تيک تاک
مامان تيستو / و ني ني
مامان آزيتا / و دلبندش
شيوا / يه آدم ديگه
ليلا / چشمک هاي يواشکي
رنگ بي رنگي / قزمولک
عرفان گلي
مامان نازي / و فندقش
ققنوس
معصومه فاتح / همکلاسي
سعيده / حوري آسمان
روانشناسي کودک
مامان عسل / و پنبه کوچولوش
حلقه سه شنبه / شعر وسينما
ري را
اطلاعات پزشکي در زمينه حاملگي
آلما
ني ني سايت
کودکانه
فرهنگ نام و نام گزيني
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار فاوا
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
صداي قلب يک فرشته - هديه آسماني

آمار بازدید
بازدید کل :3287
بازدید امروز : 6
 RSS 

عسلکم، دلدلکم، فرشته کوچولوي ماماني، گنگيش من، قلمبه ي خودم، نفس مامان، گلم ! ......... ديروز ماماني صداي قلبتو شنيد .
صداي قلب گنجشکي و مهربونتو که تند و تند داشت مي زد .  تندتراز قلب من که از اضطراب داشت  منفجر مي شد . آخه مي دوني خيلي طول کشيد تا خانم شادي پور بتونه قلبتو پيدا کنه منم تندو تند بهش مي گفتم : پس چرا صدايي نمياد ؟ همش نگام تو چشاش بود که بتونم  بفهمم الان نگرانه يانه ؟  لرزش دستم ديگه اينقدر واضح شده بود که فکر مي کنم موبايل  ( که مي خواستم اولين صداي قلب فرشتمو ضبط کنم ) هم مي لرزيد .


داشتم مي مردم . نمي دوني . خيلي سخت بود  .... که ناگهان ديدم چشماي خوشگل خانم شادي پور داره مي خنده . گفتم همينه ؟ گفت آره . از خوشحالي بازوشو گرفتم و محکم فشار دادم . بعد چشمامو بستم تا آروم شم . يه آرامش عميق و زيبا . بعد از يه طوفان يه اضطراب . خيلي چسيبيد . الان که دارم مي نويسم اشک تو چشمام حلقه زده ... خيلي قشنگ بود اون لحظه و غير قابل توصيف با کلمه .
بعد از چند دقيقه که به خودم اومدم ديدم ظاهرا به خاطر نگراني من  مدت زيادي گوشي رو نگهداشته رو دلم  . من تشکر کردم و اون هم سريع گوشي رو برداشت . ولي بعدا پشيمون شدم . دلم مي خواست چند ساعت تو همين حالت بمونم . الان دلم مي دوني چي مي خواد ؟ يه دونه از اون گوشي ها . همين از همه ي زيبايي هاي دنيا فقط تو رو مي خوام و  يه دونه از اون گوشي ها ....
چند دقيقه ي بعد ديدم  صداي قلب يه بچه اي خيلي بلندتر و واضح تراز صداي قلب ني ني منه . سريع بدون مکث رفتم پشت پرده ( حتي اجازه ندادم خانمه لباسشو بپوشه ) بعد به خانم  ماما گفتم : پس چرا اينقدر صداي قلب اين واضح بود ؟ گفت براي اينکه اين هشت ماهش داره تموم ميشه . ولي ني ني شما تازه رفته تو چهار ماه . و با انگشت شصت انگشت سبابه اش رو به دو قسمت تقسيم کرد و  گفت تو الان اينقدري هستي !!! بعدش هم کلي با اون خانمه بهم خنديدن !


تويي که عاشقانه مي پرستمت، خداوندا؛  شکر گذاري بنده نالايقي چون من چه مي تواند باشد . جز سرازير شدن قطرات اشک از روي بي زباني . الطاف  و مهرباني هايت هر روز گوشه اي از وجودم را نوازش مي دهد و اکنون قلبم سرشار از آرامش شده . آرامشي که تو  سخاوتمندانه به من بخشيده اي .  ديروز صداي قلب هديه اي را که درون دلم به امانت سپرده اي شنيدم با گوش دل و جان . توان بيان حس آن لحظه در من نيست فقط ميدانم که اوج حس زيباي مادري را تجربه کردم . آنگاه که شنيدم موجودي درون من نفس مي کشد و من توانستم صداي تپش قلبش را به وضوح بشنوم ، ديگر مطمئن شدم که تا روزهايي آينده ؛ تو که قلبي سالم به او داده اي او را صحيح و سالم در آغوش من خواهي نهاد . حالا ديگر از سلامت کودکم مطمئنم و براي آزمايش هايي( تريپل مارکر ، سونو سه بعدي )  که به اصرار خودم پزشک برايم نوشته دودل ....
باز هم بابت همه ي آرامش و اطمينان قلبي که به من دادي ممنون . خيلي مخلصيم خدا جون .    



نویسنده : ري را » ساعت 2:2 عصر روز سه‏شنبه 17 ارديبهشت 1387