عسلکم، دلدلکم، فرشته کوچولوي ماماني، گنگيش من، قلمبه ي خودم، نفس مامان، گلم ! ......... ديروز ماماني صداي قلبتو شنيد .
صداي قلب گنجشکي و مهربونتو که تند و تند داشت مي زد . تندتراز قلب من که از اضطراب داشت منفجر مي شد . آخه مي دوني خيلي طول کشيد تا خانم شادي پور بتونه قلبتو پيدا کنه منم تندو تند بهش مي گفتم : پس چرا صدايي نمياد ؟ همش نگام تو چشاش بود که بتونم بفهمم الان نگرانه يانه ؟ لرزش دستم ديگه اينقدر واضح شده بود که فکر مي کنم موبايل ( که مي خواستم اولين صداي قلب فرشتمو ضبط کنم ) هم مي لرزيد .
داشتم مي مردم . نمي دوني . خيلي سخت بود .... که ناگهان ديدم چشماي خوشگل خانم شادي پور داره مي خنده . گفتم همينه ؟ گفت آره . از خوشحالي بازوشو گرفتم و محکم فشار دادم . بعد چشمامو بستم تا آروم شم . يه آرامش عميق و زيبا . بعد از يه طوفان يه اضطراب . خيلي چسيبيد . الان که دارم مي نويسم اشک تو چشمام حلقه زده ... خيلي قشنگ بود اون لحظه و غير قابل توصيف با کلمه .
بعد از چند دقيقه که به خودم اومدم ديدم ظاهرا به خاطر نگراني من مدت زيادي گوشي رو نگهداشته رو دلم . من تشکر کردم و اون هم سريع گوشي رو برداشت . ولي بعدا پشيمون شدم . دلم مي خواست چند ساعت تو همين حالت بمونم . الان دلم مي دوني چي مي خواد ؟ يه دونه از اون گوشي ها . همين از همه ي زيبايي هاي دنيا فقط تو رو مي خوام و يه دونه از اون گوشي ها ....
چند دقيقه ي بعد ديدم صداي قلب يه بچه اي خيلي بلندتر و واضح تراز صداي قلب ني ني منه . سريع بدون مکث رفتم پشت پرده ( حتي اجازه ندادم خانمه لباسشو بپوشه ) بعد به خانم ماما گفتم : پس چرا اينقدر صداي قلب اين واضح بود ؟ گفت براي اينکه اين هشت ماهش داره تموم ميشه . ولي ني ني شما تازه رفته تو چهار ماه . و با انگشت شصت انگشت سبابه اش رو به دو قسمت تقسيم کرد و گفت تو الان اينقدري هستي !!! بعدش هم کلي با اون خانمه بهم خنديدن !
تويي که عاشقانه مي پرستمت، خداوندا؛ شکر گذاري بنده نالايقي چون من چه مي تواند باشد . جز سرازير شدن قطرات اشک از روي بي زباني . الطاف و مهرباني هايت هر روز گوشه اي از وجودم را نوازش مي دهد و اکنون قلبم سرشار از آرامش شده . آرامشي که تو سخاوتمندانه به من بخشيده اي . ديروز صداي قلب هديه اي را که درون دلم به امانت سپرده اي شنيدم با گوش دل و جان . توان بيان حس آن لحظه در من نيست فقط ميدانم که اوج حس زيباي مادري را تجربه کردم . آنگاه که شنيدم موجودي درون من نفس مي کشد و من توانستم صداي تپش قلبش را به وضوح بشنوم ، ديگر مطمئن شدم که تا روزهايي آينده ؛ تو که قلبي سالم به او داده اي او را صحيح و سالم در آغوش من خواهي نهاد . حالا ديگر از سلامت کودکم مطمئنم و براي آزمايش هايي( تريپل مارکر ، سونو سه بعدي ) که به اصرار خودم پزشک برايم نوشته دودل ....
باز هم بابت همه ي آرامش و اطمينان قلبي که به من دادي ممنون . خيلي مخلصيم خدا جون .