Lilypie Expecting a baby Ticker آقاي سکسکه - هديه آسماني


آقاي سکسکه - هديه آسماني



درباره نویسنده
آقاي سکسکه - هديه آسماني
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

آرشيو وبلاگ
اسفند 86 [2]
فروردين 87 [9]
ارديبهشت 87 [9]


لینک دوستان
خاطرات زايمان
مامان منتظر/وفرشته خوشبختي اش
ماما ن آذر / و ني ني با مزه اش
کودک ما / مارتيا
مامان هنا / و سارا
مريسام / وانتظاري مقدس
مامان شيما / و به به اش
مامان شيوا / و هديه الهي اش
آلا کوچولو
مامان پروين/و دردو نه اش
نصيبه مصلح / تيک تاک
مامان تيستو / و ني ني
مامان آزيتا / و دلبندش
شيوا / يه آدم ديگه
ليلا / چشمک هاي يواشکي
رنگ بي رنگي / قزمولک
عرفان گلي
مامان نازي / و فندقش
ققنوس
معصومه فاتح / همکلاسي
سعيده / حوري آسمان
روانشناسي کودک
مامان عسل / و پنبه کوچولوش
حلقه سه شنبه / شعر وسينما
ري را
اطلاعات پزشکي در زمينه حاملگي
آلما
ني ني سايت
کودکانه
فرهنگ نام و نام گزيني
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار فاوا
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
آقاي سکسکه - هديه آسماني

آمار بازدید
بازدید کل :3287
بازدید امروز : 6
 RSS 

اونروزي که پست قبل رو نوشتم ديروزش و امروز که دارم اين پست رو مي نويسم بازم ديروزش يه حرکت عجيب از سنجابم حس کردم ولي نمي دونستم چيه چون اون حرکتي که بي صبرانه منتظرش هستم نبود . بعد حالاتم رو که براي دوستم توضيح دادم گفت خانم دکتر به يه نفر که اين علايم رو داشت گفت سکسکه اس ! واي خداي من فرشته ي من سکسکه اش گرفته ! الان که بهش فکر مي کنم بيشتر از اون لحظه يه جوراييم مي شه .نمي دونم بايد بخندم يا چشمامو ببندم و به عمق مطلب فکر کنم يا نه اصلا نگرانت بشم . اول نگرانت شدم که نکنه اذيت بشي آخه اونقدري جون نداري که بخوايي سنگيني سکسکه رو تحمل کني فرشته ي نازک ماماني اونم سکسه اي که دل ماماني رو حرکت بده ! ولي حالا مي فهمم که مي خواستي سالم بودن و بزرگ شدنت رو به مادر نگرانت ثابت کني و يه کم از نگراني درش بياري . حالا ديگه راحت مي تونم چشمامو ببندم و فقط به اون لحظه فکر کنم و براي چند لحظه از اين دنيا دور بشم .  ممنون فرشته ي ماماني .  تا حالا دو بار دل غمگين مادر رو قلقلک دادي . حالا مي تونم از ته دل بخندم . و سپاسگذاري کنم از پسرم که به اين زودي مرد شده عاقل شده و فهميده ! ممنون مرد کوچک زندگي مادر!
واي خداي من بازم سکسه زد ! ولي اون دوبار سمت راست بود الان سمت چپ .  دستام چرا مي لرزن ؟!؟



نویسنده : ري را » ساعت 2:1 عصر روز چهارشنبه 22 خرداد 1387