Lilypie Expecting a baby Ticker نيمه راه ( هفته بيستم ) - هديه آسماني


نيمه راه ( هفته بيستم ) - هديه آسماني



درباره نویسنده
نيمه راه ( هفته بيستم ) - هديه آسماني
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

آرشيو وبلاگ
اسفند 86 [2]
فروردين 87 [9]
ارديبهشت 87 [9]


لینک دوستان
خاطرات زايمان
مامان منتظر/وفرشته خوشبختي اش
ماما ن آذر / و ني ني با مزه اش
کودک ما / مارتيا
مامان هنا / و سارا
مريسام / وانتظاري مقدس
مامان شيما / و به به اش
مامان شيوا / و هديه الهي اش
آلا کوچولو
مامان پروين/و دردو نه اش
نصيبه مصلح / تيک تاک
مامان تيستو / و ني ني
مامان آزيتا / و دلبندش
شيوا / يه آدم ديگه
ليلا / چشمک هاي يواشکي
رنگ بي رنگي / قزمولک
عرفان گلي
مامان نازي / و فندقش
ققنوس
معصومه فاتح / همکلاسي
سعيده / حوري آسمان
روانشناسي کودک
مامان عسل / و پنبه کوچولوش
حلقه سه شنبه / شعر وسينما
ري را
اطلاعات پزشکي در زمينه حاملگي
آلما
ني ني سايت
کودکانه
فرهنگ نام و نام گزيني
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار فاوا
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
نيمه راه ( هفته بيستم ) - هديه آسماني

آمار بازدید
بازدید کل :3287
بازدید امروز : 6
 RSS 

به نيمه ي راه رسيده ايد . اکنون قسمت بالاي رحم به نافتان مي رسد و هر هفته تقريبا 1 سانتي متر بزرگ تر مي شود وزن کودک 250 گرم و طول آن 5/16 سانتي متر است . براي اينکه متوجه شويد تاچه اندازه ديگر رشد خواهد کرد او را با يک نوزاد 5/3 کيلويي که ميانگين قدش هنگام تولد 50 سانتي متر است مقايسه کنيد !


اکنون به نيمه ي راه رسيده ايم ! من و تو مادري ! تويي که ناگهان در دلم لانه گزيدي و شروع به رشد کردي برايم از ملکوت حس زيباي مادري را به ارمغان آوردي و شدي نهال زيباي دلم . گرماي خانه ام و عشق همسرم .
140 روز است که قدم بر دلم نهاده ؛ نوراني اش کرده و با من همراه شده اي . زيباترين لحظات عمرم را در حال تجربه کردن هستم . ثانيه هايي که شايد هيچگاه ديگر تکرار نشوند ... يادش به خير روزهايي را که گمان مي کردم شايد آمده باشي چه آشوبي بود در دلم ...  روزي که مطئن شدم از بودنت ... ! آن پرسه هاي بيخودي ام را در خيابان! يادت هست ؟! بعد از گرفتن نتيجه ي آزمايش . آن گيج زدن ها و در نهايت تنها تصميمي که به ذهنم رسيد ارسال يک پيغام بود با دستان لرزان  براي پدر و خاله ات . بهت عجيب پدرت و گريه هاي ناتمام خاله ات را که ديگر نمي توان با کلمه به تصوير کشيد . و تا روزهايي بعد تبريک هايي سرشار مهرباني و صميميت ... و تا همين لحظه حرفهاي ضد و نقيضي در مورد حاملگي، هيکلم، کودکم، تعيين جنسيت تو توسط سونوگرافي اطرافيان، سلامت تو، بکن و نکن هايي که از طرف اطرافيان مجرب و غير مجرب صادر مي شود ؛ همه و همه حاکي از عشقند ... و من از تک تک اين حرفها و حرکات لذت برده ام شايد برخلاف تمام مادرهاي ديگر . دلنگراني هاي مادرم در روزهاي کسالت ، راهنمايي هاي خواهرو دوستان از گل بهترم همراهي هاي بهترين همراهم، همسرم! همه ياريم کردند در طي اين مسير و آنچه که روز به روز استوارترم مي کرد در ادامه ي راه تجسم چهره ي معصوم کودکي بود که بعد از گذشت اين دوران مي توانستم در آغوشش بگيرم ، از خنده هايش مست شوم و ساعت ها به دستان کوچکش خيره بمانم از همه زيبا تر فکر کردن به لحظاتي است که به او شير خواهم داد و سيرابش خواهم کرد از عشق و سرشار خواهم شد از آرامش . آرامشي که گمان مي کنم در هيچ جاي دنيا يافت نمي شود .
گفتگوهايي که با تو داشته ام نيز از قوي ترين مسکن هاي اين روزهايم بوده اند و اينک پاسخ هاي تو ،ضربه هاي ظريف و زيبايي هستند که نثار دلم مي کني و من در آن هنگام به وضوح مي شنوم که مي گويي مادر ! مرا صدا ميزني توسط ضربه اي از دست يا سر يا پاشنه ي کوچک پايت نمي دانم چگونه بايد توصيف کنم آن لحظات را فقط مي دانم که در آن لحظات هيچ از خدا نمي خواهم جز اينکه محصورم کند در حصاري از زمان و اطرافيان تا اين لحظات ساعت ها طول بکشد و بتوانم دور از چشم ها به راحتي نوازشت کرده و ساعت ها اشک بريزم .
... اميدوارم به همين خوبي که تا کنون بوده اي کمک کني تا بتوانيم اين 140 روز باقي مانده را هم با ياري هم و پشتيباني خداي خوبمان به سرانجام برسانيم .يادت نرود گلم با دستان کوچکت براي مادر دعا کن تا بتواند قدم هاي استوار فرزندش را بعد از پايان خوب اين روزها روي اين زمين خاکي ببيند . و براي تمام کساني که دوست داشتند امروز مادر باشند . مي دانم خدا نمي تواند دستان بي آلايش يک فرشته ي پاک را ناديده بگيرد . پس برايشان دعا کن . بسيار زياد .


پ.ن 1 : جوجوي من خيلي مهربونه همون اول صبحي که از خواب بيدار شدم کادوش رو داد . از صبح داره لگد بارونم مي کنه . يه چيزي هموزن گلبارون . آره داره دلم رو گلبارون مي کنه واسه روز مادر .
پ.ن 2 : معجزه ي خواهرم طي سونويي که همين امروز انجام شد هشت هفته و دو روزشه . قدش هم 17 ميلي متره . دقيقا شبيه به اولين سونوي من فقط با يک ميلي متر اختلاف قد . خاله قربونت بره الهي کي ميشه 50 سانتي بشي و ديگه توي دل ماماني جا نشي ؟ بپري بيرون تا من ببينمت !
پ.ن 3 : هم اکنون بسيار بسيار از دست اين پارسي بلاگ و سيستم امنيتي بي مزه اش عصباني هستم . همه نوشته هام پريد .
پ.ن 4 : اين هم تقديم به مادر نازنيم و همه دوستاي گلم که دارن مامان مي شن يا هستن :
بهشت در دستهاي مادر بود / تا اينکه من به دنيا آمدم/ پس مادر بهشت را زمين گذاشت / تا مرا در آغوش بگيرد / اينست که مي گويند بهشت زير پاي مادر است .
پ.ن 5 : ميلاد اون مادري که مي گن مادر پدر بوده مبارک .
پ.ن 6 : همسرم روي کادوم نوشته بود از طرف همسر و پسرت . نمي دونم فهميد يا نه ولي همين يه جمله منو خيلي بيشتر از خود کادو خوشحال کرد . و برام ارزشمند بود . از طرف پسرم !
پ.ن 7 : اينم از وضعيت امروز دل و دلبند نصفه نيمه :




نویسنده : ري را » ساعت 10:19 عصر روز دوشنبه 3 تير 1387