الهي بگردم .دلم گرفت وقتي نوشته هات رو خوندم.
گلم انشالله كه برات هميشه شادي باشه
سلام عزيزم ...خوبي ...آره خيلي مشغول بودم ولي خوبم .
تو خوبي ? گله ما خوبه ? خاله فداش بشه ....ديگه ماشالله رفته تو هفته ي 25 ...به به به خدا حفظشون گنه .
تو گحايي خانومي ? خوبي عزيزم ?
دوست خوبم سلام!
محبتهاي را هيچوقت فراموش نمي كنم و به پسرت خواهم گفت كه چه مادري دارد...........هر چند مي دانم فرزندي را كه تو تربيت كني پسري است قدرشناس!
بازم ممنون كه دلشوره هايم را با تو تفسيم مي كنم و تو هم الحق كه از پسش خوب برمي آيي........مادر خوب آينده!
سلام مامان ري را، از آشناييتون خوشحالم.
انشاءالله روح پدرتون قرين آرامش باشه،
ممنون از نظر و ايده اي كه داشتي. راستش مامان هنا، ايده هاي خوبي داره در مورد ادغام اين دو تا وبلاگ و اون هم اينكه كه تا زماني كه سايتي كه قراره درست بشه در اين مودر، به وجود نيومده، تو دو يا سه وبلاگ مختلف نوشته بشه مطالب و وبلاگ به صورت گروهي هدايت بشه. وبلاگ خاطرات زايمان رو من فكر مي كنم بهتره يك مقدار بسطش داد و تجربيات مادرانه رو هم توش گنجوند. چون به قول مامان هنا، داشتن يوزر ينم و پسورد، اونهم براي نوشتن تنها يك خاطره از زايمان ، خيلي شايد عاقلانه به نظر نرسه.
به هر حال وبلاگ خاطرات زايمان تغييراتي در دو سه روز آينده خواهد داشت كه اميدوارم مثمر ثمر تر باشه . باز هم اگر ايده و نظري داريد ممنون ميشم در ميون بگذاريد.
مواظب خودتون باشيد و با ني ني كوچولو بهتون خوش بگدره اين ايام.
در ضمن ممنون ميشم كه در مورد وبلاگ خاطرات زايمان (كه ممكنه اسمش تو دو سه روز آينده تغيير بكنه، تو وبلاگتون بنويسيد تا شايد مادراي بيشتري با هاش آشنا بشند و تجربياتشون رو در ميون بگذارند.
سلام ري راي عزيز
خوبي؟ خوشي؟ من خيلي وقته كه اين متن رو خوندم اما واقعا چه ميشه گفت جز اينكه روحشون غريق رحمت باشه. حتما از داشتن فرزندي مثل تو شاد هستند. با داشتن فرزند خيلي بيشتر به مادرها و پدرهامون نزديك ميشيم.
دوست دارم بيشتر اينجا بنويسم اما نمي دونم چرا اين كار رو نمي كنم؟! فكر ميكنم به دليل شلوغي كامنتدوني يه كمي مي ترسم!
سلام!
كامنتت را كه خواندم نمي دانم چرا بغض كردم ..........برام زياد دعا كن!
و سخني با مادر هديه ي آسماني:
باز هم تكرار مي كنم هميشه سرافراز باشي مادر لايق و شايسته ي آينده. جامعه ي ما به وجود مادراني چون شما نيازمند است.
امشب خوب اشك چشم منو در اوردي.
سلام عزيزم. فشار خون خواهرت چنده؟ من گاهي به 165 روي 105 هم مي رسيد. من آلدومت 250 مصرف مي كردم صبح 2 تا ظهر 2 تا و شب هم دو تا و اصلا نمك نمي خوردم حتي نمك مخصوص فشار هم نمي خوردم. جدا از اين چيزها مامانم عرق آب زيتون بهم مي داد و چاي سبز مي خوردم كه خيلي خوب بود. گاهي هم كه فشارم بالا بود پاهام رو توي آب داغ مي ذاشتم واسه ربع يا نيم ساعت و خيلي مفيد بود. خواب و استراحت خيلي خيلي مفيده بطوريكه من فقط واسه دستشويي رفتن از جام بلند مي شدم و دكتر مي گفت حتي غذا هم بايد جلوم بذارن. اصلا راه نره و همش بخوابه. موقع خواب فشار خيلي پايين مياد. در كل اگر 35 هفته اش رو تموم كرده حتي اگر بچه رو در بيارن نگران نباش چون بچه كامله. دعا و نذر و نياز مامانم هم خيلي كمك كرد. راستي فوت پدرت رو تسليت مي گم با اينكه 5 سال دير رسيدم ولي مي دونم كه دردش هنوز عميقه. خدا بهت صبر بده و به خواهرت هم كمك كنه همونطور كه به من خيلي كمك كرد.
راستي آخراي حاملگي بهم يه آمپول زدن كه ريه بچه تند تند رشد كنه كه اگه بچه زود بدنيا اومد مشكل تنفسي نداشته باشه
حال گل پسره خاله حطوره ؟ قربون اون سکسکه کردناشون .....خدا همشون رو حفظ کنه .